مرتضى مطهرى
882
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
متأخر از او يعنى در مرتبهء فعل اوست ، وجودش مساوى وحدت است ، دليل وجود واجب عين دليل وحدت اوست ، با همه چيز است و در هيچ چيز نيست ، با همه چيز است ولى نه به نحو تقارن ، و بيرون از هر چيز است ولى نه به نحو انفصال و جدايى ، همه چيز از آن اوست و بازگشت همه چيز به سوى اوست ، او بسيط است و هيچ گونه جزء براى او فرض نمىشود ، صفاتش عين ذاتش است ، هم اول است و هم آخر و هم ظاهر است و هم باطن ، اوليتش عين آخريت و ظهورش عين بطون است ، هيچ شأنى او را از شأن ديگر باز نمىدارد ، كلام او عين فعل و ابداع اوست ، حد توانايى عقول بر معرفت او چيست ، معرفت حق نوعى تجلّى او بر عقول است ، سلب جسميّت و حركت و سكون و تغيير و مثل و ضد و شبيه و استخدام آلت و استعانت به غير . در خود قرآن به سبك استدلالى و برهانى بر برخى مطالب استدلال شده است از قبيل « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » « 1 » و يا « مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ » « 2 » . دربارهء ذات و صفات و اسماء حق ، در شرق و در غرب از طرف فلاسفه ، عرفا ، متكلمين بحثهاى استدلالى فراوان با سبكهاى گوناگون به عمل آمده است ، ولى در متون اسلامى يك سبك كاملًا ابتكارى و بىسابقه عنوان شده است و هم مسائلى طرح شده است كه در جهان بىسابقه است . مسائلى كه در بالا بر شمرديم غالباً از اين نوع مسائل است . بعلاوه سبك و روش استدلال با آنچه پيش از اسلام بوده متفاوت است . در دورهء اسلام نيز سبك امثال فارابى و بو على و ابن رشد و خواجه نصيرالدين كه بيشتر يونانى است با سبك و روش صدرالمتألّهين كه سرشار است از الهامات قرآن و نهج البلاغه و كلمات ائمهء اطهار ، متفاوت است . محور استدلالهاى امثال فارابى و بو على در مباحث مربوط به ذات و صفات و شؤون حق از وحدت و بساطت و غناى ذاتى و علم و قدرت و مشيّت و غيره ، « وجوب وجود » است يعنى همه چيز از وجوب وجود استنتاج مىشود و خود وجوب وجود از يك طريق غير مستقيم يعنى از يك نوع « برهان انّى » اثبات مىگردد ، از اين راه اثبات مىگردد كه بدون فرض واجب الوجود وجود ممكنات غير قابل توجيه است . در اين